تبلیغات
یک بانکی
یک بانکی
سربازی که فرصت تفکر نداشته باشد همواره سرباز خواهد ماند
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط ح . ن | نظرات ()

میدونم که نمی دونی شاقه درسته یا شاغه...!

میدونم که نمی دونی  اصلا شاقه یعنی چی ...!

میدونم که نمی دونی وقتی یه نفر هم کارمند بانکه و هم دانشجو یعنی چی ...!

میدونم که نمی دونی وقتی نمی تونی بری سرکلاس و باید امتحان بدی یعنی چی ...!

میدونم که نمی دونی وقتی تو یه شعبه دو تا کارمند دانشجو  باشن یعنی چی ...!

میدونم که نمی دونی وقتی این دوتا کارمند تو یه روز امتحان داشته باشن یعنی چی ...! 

میدونم که نمی دونی حذف یه درس تو ترم آخر یعنی چی ...! 

میدونم که نمی دونی وقتی دو ساعت مرخصی می گیری اما یه روز کامل برات رد می کنن یعنی چی ...!

میدونم که حالا میدونی کارمندی با اعمال شاغه یعنی چی..! (حالا دیگه اصلا برات شاغه با شاقه فرقی نداره)

پ.ن: می دونم که بی خبر رفته بودم ... خوب حالا هم بی خبر امدم دیگه.




برچسب ها: کارمند، امتحان، مرخصی، دانشجو،
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 دی 1388 توسط ح . ن | نظرات ()
افسوس که بجای افکارش , زخم هایش را به ما نشان داده اند..

اافسوس که بجای افكارش زخم هایش را به ما نشان داده اند....    




برچسب ها: عاشورا، آزاد مرد، حسین،
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آبان 1388 توسط ح . ن | نظرات ()
خدا قول نداده است که آسمان همیشه آبی باشد و باغها پوشیده از گل،

قول نداده که زندگی همیشه به کام ما باشد!

خدا روزهای بی غصه ، شادیهای بی غم، ساحل بی طوفان ، آفتاب

بی ابرو... خنده های همیشگی را هم قول نداده ...

خدا قول نداده که ما رنج واندوه وسوسه را تجربه نکنیم، همچنان که

جاده های آسان و راههای هموار را هم قول نداده!

اما.....

خدا آمدن یکروزخوب راقول داده! پس ازخودش کمک میگیرم وناامیدیها

را مثل دست اندازهای جاده ی زندگی میبینم وبه آینده ی این راه که

صاف و وسیع است دل می بندم و...نمی مانم...حرکت میکنم.........

 دل نوشت :

این روزا همه ی تلاشم ومیکنم تا اون چیزی که باید بشه، بشه!

همه ی تلاشمو...

به آینده ای بهتروسرزنده ترازدیروزفکرمیکنم تاشایدذهنم همه ی کهنه هارو دور بریزه و

زندگی و اونطور که میخوام بسازم و این ساختن اینقد برام ارزش داره که

رنجهاو بی تابیهاو ترس و دلهره ی این روزارو تحمل کنم....

پی نوشت : اعتراف می كنم كه من قلمی به این زیبایی ندارم  (اما می تونم داشته باشم) در هر صورت مطلب فوق را من ننوشتم ولی خیلی برام جالب بود برای همین تو وبلاگ خودم گذاشتم 
اینم لینك اصلی : http://joojoo68.blogfa.com/post-13.aspx




برچسب ها: دل نوشت،
 

ااعلام نتایج قرعه کشی حساب های قرض الحسنه همزمان با روز 3 آبان، روز مبارزه با استكبار جهانی، برندگان خوش شانس بانك صادرات هم معرفی شدند.
از شعبه ما جناب اقای مهدی صالحی نجف آبادی  برنده خوش شانس یك دستگاه خودروی سواری پژو پارس بودند كه از همین جا به ایشون تبریك می گم.
برای مشاهده نتایج اینجا را کلیک نمایید

     


برچسب ها: نتایج، قرعه كشی، بانك صادرات، قرض الحسنه،

بزرگترین قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه بانک صادرات برگزار شد

بالاخره قرعه كشی بانك صادرات هم انجام شد ...كی میدونه شاید شما هم یكی از برندگان ما باشید ....!
 فقط تو رو خدا امروز كه روز ولادت امام رضا (ع) هست دعا كنید... دعا كنید كه اون چیزی كه به صلاح ماست برامون اتفاق بیافتده نه اون چیزی كه آرزوی ماست... اینو گفتم كه این پزو ها حواستون را پرت نكنه ... خوب اگه برنده نشدید یكی بخرین ...!
در ضمن حواستون باشه كه حداقل موجودی جهت شركت در این دوره قرعه كشی 100 هزار ریال(10 هزار تومان) تعیین شده  كه جهت دریافت جایزه توقف موجودی به مدت حداقل 90 روز متوالی الزامی است و  به هر 50 هزار ریال هم در هر روز یك امتیاز تعلق می گیرد.




برچسب ها: بانك، قرض الحسنه، قرعه كشی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط ح . ن | نظرات ()

  مشتری گرامی لطفا وجه دریافتی را مقابل باجه شمارش فرمایید

 آخه چند بار باید این جمله را تکرار کرد...!خانوم بشمار ... آقا بشمار ... تو روخدا بشمارید اگه کم بود بگید اگه زیاد بود پس بدید ...!
مشتری گرامی لطفا وجه دریافتی را مقابل باجه شمارش فرماییداوایل صبح  یکی از مشتری ها گریون وارد شعبه شد و یه راست امد سراغ من ...! خانوم چی شده ...؟ به من پول کم دادی ...! کی ؟ هفته پیش ؟ چقدر ؟ 36 تومن ...! حالا فکر شو بکن از 190 تومن 36 تومن به ایشون کم دادیم ...! حالا خوبه فقط 190 تومن بهش پول داده بودم و بقیه را تراول دادم وگرنه چی می شد ...!

حاج خانوم امده تو بانک 590 تومن پول گرفته بعد رفته سفر تو قطار حوصله شون سر میره شروع می کنن به پول شمردن ...! یه بار می شارن 36 تومن کمه ..! دوباره می شمارن 36 تومن کمه ... میدن به بقیه می شمارن 36 تومن کمه ...! حالا 36 تومن کمه یا 36 تومن خرج کردی ...!
هیچی دیگه بعد از اینکه دیدیم حساب های اون روز تراز بوده و صندوق کم و زیاد نداشته .... خانوم شروع کردن به نفرین کردن ...الهی...الهی ...الهی ....! منم که بهت زده فقط داشتم نگاش می کردم که دیگه همکارا امدن ردش کردن رفت ...!

چی بگم آخه ...! خیلی راحت با آبروی یه نفر بازی می کنن ... امروز واقعا از بانکداری بدم امد ... اخرش به جای یه خسته نباشید باید نفرین گوش می کردیم ...!

     


برچسب ها: بانک، پول،
(تعداد کل صفحات:2)      1   2