نمیدونم چرا اکثر وبلاگ های بانکی را که می خونم ناراضی هستند ...!
شما دوست دارید زندگی کنید که کار کنید یا اینکه کار کنید که زندگی کنید
یا قضیه این طوریه که هر کارمند ناراضی وبلاگ می زنه ... یا اینکه همشون به پست من می خورن و یا این که .... ای دریغ و افسوس قبل از اینکه من هم یه بانکی بشم خیلی به حال شما ها(بانکی ها) قبطه می خوردم و شاید یکی از ارزوهام این بود که من هم یه بانکی بشم ... ولی حالا دوست دارم معلم بشم ....! حتما می دونید چرا ...!
چون در سرما در گرما در جشن ها در عزاداری ها و در هر شرایطی در کنار کانون گرم خانواده مشغول انجام خدمت هستند و تنها در صورتی که هوا افتابی همراه با وزش نسیم بهاری باشه در محل کارشون حاضرن ... البته اگه قرار نباشه به خاطر شرایط سخت شغلی و حقوق کم شون و برآورده نشدن مطالباتشون اعتصاب کنن ...
البته ابن را هم بگم من فقط و فقط به خاطر اینکه معلمی شغل انبیاء هست اونو دوست دارم ...
به هر حال نمی دونم بعد از این که معلم شدم انوقت چی کار کنم ...! برم وزیر کار بشم یا وزیر آمورش و پرورش...!(وزیر کار نمی شم چون دوباره مجبور می شم بیام بانک پس حتما وزیر آموزش و پرورش می شم تا به وضعیت بحرانی معلمان عزیز رسیدگی کنم و یکشنبه را بین التعطیل کنم تا این قشر عزیز هم یتونن یه نفس راحت بکشن )
خوب دیگه بریم سر اصل مطلب
راستش تو یه وبلاگ می خوندم که زندگی انقدر کوچیک هست که نمی تونیم شغل اشتاه انتخاب کنیم
تا حالا اکثر افرادی که من در جامعه خودمون دیدم شغلشون با رشته ی تحصیلیشون مرتبط نبوده ... این به خاطر ضعف افراد و عدم اعتماد به نفسشون هست ... بخصوص اگه وارد کار اداری بشن ... چون قدرت ریسک و خطر پذبری ندارن و به یه حقوق بخور و نمیر و ثابت قانع می شن ...و بعد هم هی افسوس می خورن ... و سرانجام فسیل می شن ...شاید هم مثل من رویایی و ایدا ال به قضیه نگاه می کنن
مثلا من پیش خودم فکر می کردم وقتی یه بانکی شدم در کنارش هم کار اصلی و مورد علاقه ام که همون برنامه نویسی هست را انجام میدم .... کارت ویزیت چاپ می کنم و به یک یک مشتر ها خدمات خودم را معرفی می کنم ولی تو عمل یه چیز ه دیگه از اب در امد و دیدم که با این همه ازدحام جمعیت و کار حساس بانکی به هیچ چیز دیگه نمی شه فکر کرد .
در هر صورت شما باید منتظر قسمت دوم این ماجرا باشید ....
برچسب ها: رضایت شغلی، موفقیت، انتخاب، شغل،
میدونم که نمی دونی شاقه درسته یا شاغه...!
میدونم که نمی دونی اصلا شاقه یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی وقتی یه نفر هم کارمند بانکه و هم دانشجو یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی وقتی نمی تونی بری سرکلاس و باید امتحان بدی یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی وقتی تو یه شعبه دو تا کارمند دانشجو باشن یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی وقتی این دوتا کارمند تو یه روز امتحان داشته باشن یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی حذف یه درس تو ترم آخر یعنی چی ...!
میدونم که نمی دونی وقتی دو ساعت مرخصی می گیری اما یه روز کامل برات رد می کنن یعنی چی ...!
میدونم که حالا میدونی کارمندی با اعمال شاغه یعنی چی..! (حالا دیگه اصلا برات شاغه با شاقه فرقی نداره)
پ.ن: می دونم که بی خبر رفته بودم ... خوب حالا هم بی خبر امدم دیگه.
برچسب ها: کارمند، امتحان، مرخصی، دانشجو،
قول نداده که زندگی همیشه به کام ما باشد!
خدا روزهای بی غصه ، شادیهای بی غم، ساحل بی طوفان ، آفتاب
بی ابرو... خنده های همیشگی را هم قول نداده ...
خدا قول نداده که ما رنج واندوه وسوسه را تجربه نکنیم، همچنان که
جاده های آسان و راههای هموار را هم قول نداده!
اما.....
خدا آمدن یکروزخوب راقول داده! پس ازخودش کمک میگیرم وناامیدیها
را مثل دست اندازهای جاده ی زندگی میبینم وبه آینده ی این راه که
صاف و وسیع است دل می بندم و...نمی مانم...حرکت میکنم.........
دل نوشت :
این روزا همه ی تلاشم ومیکنم تا اون چیزی که باید بشه، بشه!
همه ی تلاشمو...
به آینده ای بهتروسرزنده ترازدیروزفکرمیکنم تاشایدذهنم همه ی کهنه هارو دور بریزه و
زندگی و اونطور که میخوام بسازم و این ساختن اینقد برام ارزش داره که
رنجهاو بی تابیهاو ترس و دلهره ی این روزارو تحمل کنم....
پی نوشت : اعتراف می كنم كه من قلمی به این زیبایی ندارم (اما می تونم داشته باشم) در هر صورت مطلب فوق را من ننوشتم ولی خیلی برام جالب بود برای همین تو وبلاگ خودم گذاشتم
اینم لینك اصلی : http://joojoo68.blogfa.com/post-13.aspx
برچسب ها: دل نوشت،
همزمان با روز 3 آبان، روز مبارزه با استكبار جهانی، برندگان خوش شانس بانك صادرات هم معرفی شدند.
از شعبه ما جناب اقای مهدی صالحی نجف آبادی برنده خوش شانس یك دستگاه خودروی سواری پژو پارس بودند كه از همین جا به ایشون تبریك می گم.
برای مشاهده نتایج اینجا را کلیک نمایید
برچسب ها: نتایج، قرعه كشی، بانك صادرات، قرض الحسنه،
تبلیغات 