
بالاخره قرعه كشی بانك صادرات هم انجام شد ...كی میدونه شاید شما هم یكی از برندگان ما باشید ....!
فقط تو رو خدا امروز كه روز ولادت امام رضا (ع) هست دعا كنید... دعا كنید كه اون چیزی كه به صلاح ماست برامون اتفاق بیافتده نه اون چیزی كه آرزوی ماست... اینو گفتم كه این پزو ها حواستون را پرت نكنه ... خوب اگه برنده نشدید یكی بخرین ...!
در ضمن حواستون باشه كه حداقل موجودی جهت شركت در این دوره قرعه كشی 100 هزار ریال(10 هزار تومان) تعیین شده كه جهت دریافت جایزه توقف موجودی به مدت حداقل 90 روز متوالی الزامی است و به هر 50 هزار ریال هم در هر روز یك امتیاز تعلق می گیرد.
برچسب ها: بانك، قرض الحسنه، قرعه كشی،
مشتری گرامی لطفا وجه دریافتی را مقابل باجه شمارش فرمایید
آخه چند بار باید این جمله را تکرار کرد...!خانوم بشمار ... آقا بشمار ... تو روخدا بشمارید اگه کم بود بگید اگه زیاد بود پس بدید ...!
اوایل صبح یکی از مشتری ها گریون وارد شعبه شد و یه راست امد سراغ من ...! خانوم چی شده ...؟ به من پول کم دادی ...! کی ؟ هفته پیش ؟ چقدر ؟ 36 تومن ...! حالا فکر شو بکن از 190 تومن 36 تومن به ایشون کم دادیم ...! حالا خوبه فقط 190 تومن بهش پول داده بودم و بقیه را تراول دادم وگرنه چی می شد ...!
هیچی دیگه بعد از اینکه دیدیم حساب های اون روز تراز بوده و صندوق کم و زیاد نداشته .... خانوم شروع کردن به نفرین کردن ...الهی...الهی ...الهی ....! منم که بهت زده فقط داشتم نگاش می کردم که دیگه همکارا امدن ردش کردن رفت ...!
چی بگم آخه ...! خیلی راحت با آبروی یه نفر بازی می کنن ... امروز واقعا از بانکداری بدم امد ... اخرش به جای یه خسته نباشید باید نفرین گوش می کردیم ...!
برچسب ها: بانک، پول،
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد. کشاورز گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست.. من سه گاو نر را یک به یک آزاد میکنم، اگر توانستی دُم یکی از این سه گاو رو بگیری، میتوانی با دخترم ازدواج کنی
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگینترین گاوی که تا حالا دیده بود به بیرون دوید. فکر کرد گاوهای بعدی، گزینه بهتری خواهند بود، پس به کناری دوید تا گاو از مرتع بگذرد و از در پشتی خارج شود.
دوباره در طویله باز شد. باورنکردنی بود! در تمام عمر چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. گاو با سُم به زمین میکوبید و خرخر میکرد. جوان بار دیگر با خود فکر کرد گاو بعدی هر چیزی هم که باشد، از این بهتر خواهد بود. به سمت حصارها دوید و گذاشت گاو دوم نیز از مرتع عبور کند. برای بار سوم در طویله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده بود. این گاو، برای مرد جوان بود! در حالی که گاو نزدیک میشد، در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت..!
زندگی پر از فرصت های دست یافتنی است. بهره گیری از بعضی فرصت ها ساده است و بعضی مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولاً در امید فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن. برای همین، همیشه اولین شانس رو بچسب!!! ( سپنتا )
برچسب ها: متفرقه، داستانهای کوتاه،

عجب حالا چی کار کنم ... بعد از یه روزه پر کار و خسته کننده ای که داشتیم اخرای وقت بود که یکی از مشتری دوباره برگشت تو بانک و امد جلوی باجه من دوباره سلام کرد و فیش واریزیشو نشونم داد 10.900.000 هزار ریال بود اما بهم گفت که 100 هزار تومن به من اضافه داده ... اینو که گفت یادم افتاد به من چقدر پول داده ...800 تومن تراول یه بسته دوست هزار تومنی و یه بسته که پولاش درهم بود 1000 و 2000 هزاری و فکرکنم 5000 هزاری که البته خودش هم اون اول نمی دونست این جندتومنه .... اما مثل اینکه یک ساعت بعد از خروج از بانک یادش امده که اون بسته 190.000 هزار تومن بوده ....! خوب منم طبق روال بانکی بهش گفتم برو اخر وقت بیا تا حسابمو بگیرم ببینم چیه ... حسابمو گرفتم دیدم 50تومن اضافه دارم ... مشتری هم مثل شاخ شمشاد بالا سرم وایساده بود ... می گفت آقا اگه میشه یکم زود تر حسابتنو بگیرید ... کار دارم ...! بهش گفتم من 100 تومن اضافه ندارم ... اما از اون اصرار که من 100 تومن اضافه دادم ...قضیه داشت پیچیده میشد ... گفتم برو شنبه بیا تا سندامو تیک کنم ... قبول کرد و رفت .. سندامو تیک کردم ..درست بود ... حالا باید چی کار می کردم ..آخه من 50 تون اضافه داشتم نه 100 تومن ... رفتم سراغ دوربین تو فیلم هم اون پول درهمه را یه ساندویچی مثل اینکه همش 2 هرازی بود (یعنی 100 تومن) و یه مشتی کرده بودم یعنی 50 تومن ( فکر کنم همش هزاری بود ) سرجمع 150 ( البته منهای یه 10 تومنی که فکر کنم خودم روش گذاشته بودم تا پولامو جور کنم) ..پس به عبارتی 50 تومن به من اضافه داده بود ...البته تا اینجاش تو فیلم بود و مشخص و معاون شعبه هم فیلم را دید و گفت 50 تومن اضافه داده بوده ... اما خودم شکی شدم که نکنه یه لای پولاش 5 هزاری هم بوده و من 40 تومن هم من برای ته دست تو کشو بقلی گذاشتم ... نکنه طرف واقعا 100 تومن اضافه داده بوده ... حالا نمی دونم چی کار کنم ... بالاخره من 50 تومن اضافه داشتم یا 50 تومن کم ...!
البته خدمت دوستان عرض کنم که چه اضافه صندوق و چه کسر صندوق هر دوتا برای تحویلدار باعث دردسره ... وقتی اضافه میاری مدیرت توبخت می کنه و چپ چپ بهت نگاه می کنه و وقتی کم میاریم باریم از جیب خودمون روش بزاریمو تحویل بانک بدیم ...پس خواهشا وقتی پول میارید بانک پول را رو قشنگ دسته بندی کنید 50 تومنی 100تومنی و 200 تومنی و وقتی هم پول از باجه می گیرید حتما همون موقع روبروی باجه بشمارید .. راستی اگه تحویلداری اشتباهی کرد همونطوری که اگه کم داد زود اعتراض میکنین اگه بهتون زیادم داد بهش بر گردونین ... البته دور از جون شما ..! ممنون
برچسب ها: کسر صندوق، اضافه صندوق، بانک،
ماه مهر ماه مهربانی ماه مدرسه

یادش بخیر از همون دوران مدرسه من انشای خوبی نداشتم ...حالا هم از صبح دارم با خودم کلنجار می رم که برای اولین پست چی بنویسم ... اما چه فایده اصلا انگار هنگ کردم .. اما نباید سخت گرفت بالاخره باید از یه جایی شروع کرد... امیدورام تو پست های بعدی جبران کنم
راستی همین الان اقای حمید سوریان برای چهارمین بار قهرمان کشتی فرنگی جهان شد .. امیدوارم امروز من را به عنوان یک بانکی و فردا به عنوان پدر تجارت الکترونیک ایران یا پدر بانکداری نوین بشناسین... پس از همین الان با یاد خدا و یه یا علی کار خودمونو شروع می کنیم... یا علی
برچسب ها: متولد ماه مهر،
تبلیغات 